خرید بک لینک
من ازاین فاصله تالمسِ تنت می ترسماز همین رفتنِ بی آمدنت می ترسم هُرمِ نزدیک شدن تاتومرا می خواندمن زمستانم و از کاپشنت می ترسم تاسحرآمَدنت هرشبِ این تنهاییازهوایی شدنِ پیرهنت می ترسم تا تواز محوِتماشاشدنم می ترسیخب من ازلحظه ی زیباشدنت می ترسم آنقدرنه که به من گفتی و تب می کردمبه خدا ازحرکاتِ دهنت می ترسم سالها، رفته هنوزم منِ بی حوصله بدازهمین پاسخِ دندان شکنت می ترسم ازهمه، هرچه که من را به تو می آلایدازخطوطی که مرا ... دربدنت می ترسم امیرپویارشیدی 1394/2/8

برچسب: بی حوصله,بی حوصله به انگلیسی,بی حوصله ام, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

بانو تو زندگی ام را تباه می کنیوقتی به یک غریبه، بد نگاه می کنی هربار از نگاهِ من که دور می شویمن حدس می زنم، که اشتباه می کنی رو می کنی به هرپیاده، مات می شوماز این ستم که ناروا، به شاه می کنی هرگز اگر که پیراهنم نمی دَری درحسرتش مرا، که غرق چاه می کنی من سعی می کنم که ببوسم تورا ولیباهر فرار کردنت، گناه می کنی افسرده می شوم وزخم می شود دلماز این ممانعت، که گاه گاه می کنی غر می زنی مدام و مراخسته می کنیتاروزهای خوب را، سیاه می کنی امیرپویارشیدی 1394/2/4

برچسب: روزهای خوب زندگی,روزهای خوب خواهند آمد,روزهای خوب برای بچه دار شدن, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

کنجِ لبهایِ تو گم کرده دلم را دهنمکاشکی در شبِ چشمانِ تو پیکی بزنم خب نشد تاکه فراموش کنم زود توراعطرِ موهایِ تو آمیخته با پیرهنم زیرِ باران ننشستم که نشورد اثرازآنچه از دستِ تو جامانده به رویِ بدنم بیخودی خسته و بی حوصله ام کرده همینکه نشد از هوسِ عاشقی ات دل بکنم شعله ی عشقِ تو درجانِ من آتش زده استهمچنان آتشِ شمشیرِ عرب در وطنم در پریشانیِ این شهرِ پراز آهن و دودآن که تا آخرِ عمرش به تو دلبسته منم آرزو می کنم آن لحظه که باید برومبدهی روسری ات را بُکنندَش کفنم امیرپویارشیدی 1394/1/25

برچسب: آرزو,آرزوهای بزرگ,آرزو چت, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

بی تو با هرچه بود خو کردم آنقدر فکرِ آبرو کردم خسته با چشمِ خیس خوابیدمباهمین اشک ها وضو کردم من تورا ای بلورِ آزادیدرهمین برکه جستجوکردم من تورا با خودم نمی فهممخب تورا از تو پرس و جو کردم خب بگودرکجایِ من هستیمن خودم را که زیر و رو کردم تاهمین آخرین پک از سیگارتا تو را سخت آرزو کردم درقطاری که آخرِ خط بود تا تورا با تو رو به رو کردم من خودم را نگفته خندیدماز تو با هرکه گفتگو کردم شک ندارم که با منی اماخب کمی حرف را اتو کردم گفتم اینجا تو شعر می خوانیبا هزاران «اگر» که رو کردم پاسبان با تو آشنا می شد؟؟خب نمی شد که پشت و رو کردم دادگاهی نبود از اولهرکجا هرچه پرس و جو کردم امیرپویارشیدی 1395/9/4

برچسب: آزادی,آزادی های یواشکی,آزادی بیان, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

کاشکی یادکنی مردِ غزل نوشت راتا که آتش بزنی این مَنِ خاموشت را من هنوزم تبِ لبهایِ تو را می خواهمغنچه کن محض خدا آن لبِ فرنوشت را خسته ام ازهمه ی شهر خدا می داندبغلم کن که دلم لک زده آغوشت را از مزاحم شدنِ پارچه ها می ترسمکاشکی بازکنی دکمه ی تن پوشت را از عذابِ غزلم چشمِ خدا می خواند خاطراتِ من و پیراهنِ منقوشت را بغلم کن که بفهمم که تو هم حس کردیدردِ این عاشقِ هرلحظه کفن پوشت را من که سوزنده ترین آتشِ شهرم امروزبِدِه آن خیس ترین حسِ فراموشت را امیرپویارشیدی 10 فروردین 1394

برچسب: آتش,آتش بس,آتش نشانی, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

تقدیم به قربانیان اسیدپاشی اصفهان به مناسبت اولین نوروز بعد از فاجعه؛ نوروز 1394 برای این ستمدیدگان سخت ترین نوروز زندگی خواهد بود، نمی دانم گناهی داشتند یا نه اما مجازاتی را کشیدند که در هیچ کتاب و آیینی نیامده است. *********** ای بهترین بهانه ی یک عمرعاشقیخوشبوترین عصاره ی یک دشتِ رازقی نوروز آمدستُ بگو نازنینِ منبا بوسه از خیالِ لبانت موافقی؟ ای بهترین ترانه ی زاینده رودِ منزیباترین پدیده ی فصلی، شقایقی هاتف چه نغمه ها بسراید برای توآخر تو عاشقانه ترین نسلِ وامقی حتی پس از هجومِ کریهِ اسید و ونبازم تو بهترینِ خدا در خلایقی نوروزِ اصفهان شدی ای مهربان تریندلکش ترین بهارِ خوشِ این مناطقی امسال با شمیمِ تو آغاز می شودتوبهترین نیایشِ در این دقایقی امیرپویارشیدی 27/اسفند/1393

برچسب: بهترین نیایش با خدا,بهترین نیایش,بهترین نیایش صبحگاهی, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

این روزها چه بد، عذاب می دهی مرابا چشمِ خیس، دست خواب می دهی مرا مفتونِ شعرِ سربه دارها که می شوم ای وای نازنین، طناب می دهی مرا چون واجب است جوابِ سلام، آخرش ازترسِ آخرت، جواب می دهی مرا این شهرپرشدازپلیس و ون، تو همچنان احساسِ کشف، از حجاب می دهی مرا لب بر لبم گذار و نفس در نفس بمان هیچم نگو، که اضطراب می دهی مرا باشد که سجده گاهِ خلایق شود همان جایی که بوسه با شراب می دهی مرا هرصبح شعر و ظهر شعر و شام شعرِ تو از بس که سوژه هایِ ناب می دهی مرا امیرپویارشیدی 14دیماه 1393

برچسب: سوژه های ناب,سوژه های ناب عکاسی,سوژه های ناب ایرانی, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

آمدی این خسته را دیوانه کردی نازنینعاشقی را با خودش بیگانه کردی نازنین در شبِ چشمانِ اشک آلودِمن گل کردی و این به غم آلوده را گلخانه کردی نازنین در زوالِ عاشقی ها در شبِ اندوهِ من آمدی موهایِ خود را شانه کردی نازنین عطرِ موها، من پرازاحساسِ استشمامِ تو رعیتی را بخششی شاهانه کردی نازنین با من از فردوسی از فردا سرودی و مرامردِ پرآوازه ی شهنامه کردی نازنین روبه چشمانِ توقامت می کنم ای وایِ من مؤمنی را محوِ آن بتخانه کردی نازنین شعرِ نامفهومِ پویا را تو با خندیدنتخواندنی مانندِ یک افسانه کردی نازنین امیرپویارشیدی 26/11/1393

برچسب: نازنین بنیادی,نازنین بیاتی,نازنین زاغری, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

دفتری را شبِ پردلهره نمناک کندخسته ام، بلکه نفسهایِ تو چالاک کند می شوم یوسف اگر دستِ زلیخاییِ تومرحمت کرده و پیراهنِ من چاک کند آنقَدَرخیسِ عرق می شوم ازشرمِ تو منتاکه دستِ تو عرق های مرا پاک کند شوقِ سیگار به خود می کشدم وای ببینهرمِ لبهایِ تو آن کرده که تریاک کند بی تو انگار بعیداست دلم تا دمِ صبحباغزل، با شب و با خاطره امساک کند یک شب آهسته برو، صبح بیا، خوب ببینکه همین شاعر از اندوهِ تو کولاک کند می کند با منِ بی حوصله دور از تو شدنآنچه اندوهِ قفس با دلِ غمناک کند امیرپویارشیدی 1395/9/21

برچسب: کولاک,کولاک گستر یزد,کولاک دنس 4, نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 6:45

صفحه بندی